نمی دونم باید از کجا شروع کنم. الکی دانشگاه قبول شدم اونم رشته مهندسی عمران. الکی درس خوندم. الکی فارغ التحصیل شدم. الکی رفتم خدمت. الکی چند سال بیکار موندم. و یه روز الکی الکی لیسانسم و پاره کردم و انداختم سطل زباله. فکر کنم ۲۷ سالم بود. یه ریال پول نداشتم و تقریبا هر جایی دنبال کار رفتم. از راننده تاکسی و کارگری در فست فود تا کار در مغازه لباس فروشی و جیگرکی و … . اخرین کاری که انجام دادم یه شغلی بود که کار ترجمه انجام میدادم. خیلی مضخرف بود!!! یه روز رفتم پیش مدیر شرکت گفتم خسته شدم از این کار و از فردا نمیام. فردای اون روز کل دارایی ام حدودا ۱۰۰ هزار تومان بود. ظهر بود. نمی دونم چرا ولی سمت خیابون امام خمینی روی یه صندلی نشسته بودم و روزناتمه دستم بود . زنگ میزدم برای پیدا کردن شغل. خیلی خسته بودم. تقریبا بریده بودم. داشتم با گوشیم توی نت می چرخیدم که چشمم خورد به دو تا کلاس که توی نت برگ تخفیف خورده بودن. یکیشون کلاس network+ بود و اون یکی طراحی سایت با wordpress. دوتاشون با هم ۶۵ هزار تومان میشدن. منم از بچگی عاشق کامپیوتر بودم. گفتم اینم اخرین تیرم. میزنم ببینم چی میشه. کلاس network+ که نفر اول شدم و جالبیش اینه که فقط من رشته ام کامپیوتر نبود. کلاس وردپرس فرق می کرد. خیلی واسم جالب و عجیب بود. برای اولین بار داشتم به صورت جدی سایت و می دیدم. تقریبا ۵ جلسه بود که فقط پنل وردپرس و اموزش میداد. ولی بین اموزش ها یک سری کلمات و دائما می شنیدم که همشون واسم جالب و عجیب بود.

  • CMS
  • PHP
  • HTML
  • CSS
  • Function
  • Dynamic
  • Static
  • و …

حدودا یک ماه بعدش هم بیکار بودم. یه شب وقتی تو عالم خودم بودم و داشتم تو خیابون شریعتی قدم میزدم یه ماشین از جلوم رد شد و بلند فریاد زد ممد چراغیییی!!! فکر کردم توهم زدم و رد شدم. ۲-۳ هفته بعدش یه شماره ناشناس بهم زنگ زد و جواب دادم. دیدم یکی از بچه های دانشگاست که اون شب منو دیده بود. خلاصه سرتون و در نیارم گفت من شرکت طراحی سایت دارم و بیا پیشم یه مدت کار و یاد بگیر و همین جا کار کن. باورم نمیشد…

فکر کنم ۳ ماه پیش رفیقم بودم و تو این مدت چیزی که به من یاد داد فقط یک جمله بود: “هیچکس به تو چیزی یاد نمیده!”. من در عرض یک ماه و فقط با مطالعه سایت های مرجع HTML, CSS, Bootstrap, Jquery و یاد گرفتم. حتی یک خط کد و کسی به من یاد نداد. زیر فشار استرس تا جایی که تونستم کدنویسی تمرین کردم. هیچ ایرانی ای به من کمک نکرد. هیچ برنامه نویسی به من کمک نکرد. هیچ رفیقی به من کمک نکرد. کسی که به من کمک کرد خودم بودم و سایت stackoverflow. فهمیدم که هیچ کلاسی به درد من نمیخوره. کم کم وارد توابع وردپرس شدم.

الان بعد از گذشت ۲ سال از اون ماجرا خداروشکر به حدی رسیدم که با شرکت های مختلف و افراد مختلف کار می کنم و خداروشکر هیچ مشتری ناراضی نداشتم. من برای اینکه به اینجا برسم به اندازه کافی زجر کشیدم و نمیخوام با کم کاری همه این تلاشم و به باد بدم.

در حال حاضر هم علاوه بر اینکه پروژه های مختلف می گیرم، به صورت نیمه وقت در شرکت مرکز کنترل ایران مشغول کار هستم. خب فکر نکنم نیاز باشه که بگم کار طراحی سایتشون با من بوده!! به هر حال گفتمش…

smskdm

dc,.msdcms